X
تبلیغات
رایتل
 
تـــیمـــارِســـتان
سـعی میـکنیـم آهنگـهایِ خـوبی رو بـرای دانلـود ایـنجا قـرار بـدیم!خـوشحـال میـشیـم با نـظـراتتـون کـمکـمون کنیـن
صفحه نخست               نسخه موبایل               عناوین مطالب وبلاگ              تماس با من

آمدم تا که تو را مست و گرفتار کنم


آن دل غمزده را محرم اسرار کنم


آمدم تا که سلامی به تو ای نور کنم


غم و محنت همه را از دل تو دور کنم

 

گر چه دیر آمده ام لیک همان هم زود است


بودنم در بر دلبر همه دم پر سود است

 

 

 

شبها که طلوع می کند خورشید

به خستگی ها سپاس می گویم

بی شمارش دقیقه ها

در تردد رویا شناور می مانم

تا دیری دیگر

تا غروب خورشید در صبح

شب هاکه می گشاید راز

از پس پشت خاطره ها

چیزی نو زاده می شود هر دم

به آغازیدن ها سپاس می گویم

شب ها حس می کنم هستم

و در لا به لای وجودم

حس می کنم که هنوز هستی

در سکوتی نه چندان دلچسب

با نگاهی نه چندان بی درد

به خاطر بودنت سپاس می گویم!



 


 

 

 

 

نمیشـه دل به هرکس داد / نمیشـه از نفس افتاد 

پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد

نمیشه شب به شب خوابید ،  فقط کابوس وحشت دید

نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید

نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند

نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند

گلـوی ساز دلتنگی ،  پر از فریاد خاموشه

دوباره سر بده هق هق ،  بذار دست صدا رو شه

نمیشه دل به هر کس داد / نمیشه دل به هر کس بست

نمیشه رفت و راهی شد ،  رسید اما به یک بن بست

چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره

نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره
 


 

 

 

 

 

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

 * * *

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

* * * 

در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم

هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست

زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست

یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل

به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر

کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

 


 

 

 

 

 

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 

 

 

دلتنگ یعنی روبروی دریا ایستاده باشی و خاطره ی یک خیابان خفه ات کند

 

 

 

کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند 


 

 

 

بی وفایی کنی وفایت می کنند،با وفا باشی خیانت می کنند،مهربانی گرچه آیین خوشی است،مهربان باشی شکارت می کنند

 

 

 

 

در غمت تاب نیارد دل کس گر گویم ، آنچه بر این دل بی تاب و توان می گذرد

 

 

 

بر همان عهد که با یاد و خیالت بستم ، یاد من هم نکنی باز به یادت هستم

 

 

 

هنگامیکه متولد شدم به قدری متعجب شدم که یک سال و نیم حرف نزدم !

 

 

 

یعنی میشه منم بزرگ بشم ، عاشق بشم!!!

 

 




سه‌شنبه 10 آبان 1390 :: 16:17
 
   
کد موزیک می خوای؟